من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم:
در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار!
خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو!
کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام!
در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی

نوشته شده توسط amir در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 15:10 موضوع | لینک ثابت
آماده ی رفتن است دير آمده ای
در حال شکستن است دير آمده ای
اين را که به روی شانه ها می آرند
تابوت دل من است دير آمده ای
نوشته شده توسط amir در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 15:8 موضوع | لینک ثابت

کسی به جات نیومده هنوزم
نه هیچوقت حتی واسه ی یه روزم
ولی بی وفا کمی وفاکن
تاکی چشمام را به جاده بدوزم
جای خالی تو شعله کشیده
به قلبم که تو را عمری ندیده
چه احساس بدی دارم عزیزم
گمونم دم اخرم رسیده
خالی جات اینجا کنارم
هنوزم.......................
نوشته شده توسط amir در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 15:6 موضوع | لینک ثابت
وقتي هواي خانه از مه و شبنم پر ميشود، حضور لطيف دستهاي تو را بر شانههاي خستهام حس ميكنم. چقدر اين روزها گرگهاي گرسنه از پشت پنجره اتاقم «او او» ميكشند و من وقتي تو را كم دارم، هميشه بخاطر تنهاييهايم، خودم را در اتاق كوچك خاطراتم حبس مي كنم تا گرگهاي گرسنه مرا مثل برهاي تنها ندرند.
دوست داشتم ميآمدي و دست مرا ميگرفتي آنوقت با افتخار ميان گله گرگها ميرفتم و ميگفتم...
نه... نه... اشتباه ميكنم آن وقت ديگر گرگي نميماند. تو كه بيايي همه جا پر از نور و روشني ميشود. تو كه بيايي ميتواني زخمهاي قلبم را پانسمان كني. تو كه بيايي از روزهاي دوريت و از دردهايي كه كشيدم برايت ميگويم. از يك رفيق نيمه راه كه با بيرحمي از پشت به من خنجر زد و پشت سرم خنديد.
اكنون هم اگر زندهام بخاطر انتظار آمدن توست؛ وگرنه مدتهاست كه كار من در اين جهان خاكستري به پايان رسيده است. بيا و بنشين كنارم تا با تو آرام سخن بگويم... بيا و پارههاي دلم را از زمين سرد بردار. بيا تا به احترام تو همه ذرات وجودم به پا خيزد
نوشته شده توسط amir در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 15:0 موضوع | لینک ثابت
ای خدای بزرگم به من بگو هدفم از این همه تکاپو چیست؟؟؟
این همان پرسشی است که مرا آرام آرام به نابودی می کشاند.
من می نویسم حفره های دلم لبریز شده،گره هایم شل شده
دیگر نفس نفس نمی زنم
هر کلمه یی در ذهن من تابوتی است که به دور آن می چرخم
وفریاد می کشم
تنها وسرگردان از میان ثانیه های تاریک عبور میکنم
ودر برهوت باز هم به گریه می نشینم
در گردابی در حال چرخش هستم
گردابی که هر روز تنگتر میشود برایم
تقلا می کنم،دست وپا می زنم اما باز هم تا صعود می کنم
با نیرویی باز دارنده مواجه میشوم
من در خیمه ی کوچک تن خود در حال جنگیدن هستم
کسی در درون من به خطر افتاده او دستانش را به آسمان بلند کرده
کمک می خواهد
احساس می کنم نیرویی فراتر از نیروی مادون بشری
مرا بی رحمانه به دنبال خود می کشاند
چه کسی همقطار من است؟؟؟
من در سکوت شبهایم صدای اورا می شنوم
به خودم می لرزم،
مانند کسی که سالیان سال در گودالی زندانی شده
دلم تنگ است ای روزگار تاریک
سرانجامم چه خواهد شد چه کسی می داند؟؟؟
می پوسم وبه خاکستر تبدیل خواهم شد
و فقط فریاد من است که در آسمان ها به تکرار می نشیند

نوشته شده توسط amir در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 14:57 موضوع | لینک ثابت
سال نو مبارک
عشق از منو نگاه تو تشکیل می شود![]()
نوروز امسال با سلام تو تحویل می شود![]()
آیا دوباره مثله همان سال های قبل ![]()
امسال هم بدون تو تحویل می شود؟؟![]()


باز هم بهانه ای برای شاد شدن از راهه رسیدن،![]()
فصله خنده مبارک!![]()
نوشته شده توسط amir در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 20:33 موضوع | لینک ثابت

در خود فکر بودم که به يارم چه فرستم.....
ناگهان گل گفت مرا بفرست تا مظهر زيبايي او باشم....
گفتم نه ....گفت چرا؟ گفتم که يارم از صد تا گل خوشکلتر است...
.ناگهان خار گفت مرا بفرست تا خاري بر چشم دشمنان او باشم..
گفتم نه...گفت چرا؟..گفتم يارم انقدر مهربان است که دشمني ندارد...
.ناگهان قلبم گفت مرا بفرست تا از صميم قلب به او بگويم دوستت دارم
مرا ببين در آينه
که معتقد به عشق تو
دلخوشم به معجزه
ببين چگونه بي غرور و بي خيال لحظه هاي سوخته ي گذشته ام
به التماس عاشقانه حضور تو نشسته ام
مرا ببين در آينه که در تو غرق گشته ام
تو از عروج گفته اي و آسمان
و من هنوز...زميني ام...زميني ام...زميني ام
ولي ببين در آينه
که با تو من
چگونه از زمين به آسمان رسيده ام...
نوشته شده توسط amir در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 11:44 موضوع | لینک ثابت
آدمک آخر دنياست بخند
آدمک مرگ همينجاست بخند
دست خطي که تو را عاشق کرد
شوخي کاغذي ماست بخند
آدمک خر نشوي گريه کني
آن خدايي که بزرگش خواندي
بخدا مثل تو تنهاست بخند
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت
با صدایش آشنایم کرد و رفت
پشت پرچین شقایق که رسید
ناگهان تنها رهایم کرد و رفت
نوشته شده توسط amir در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 16:36 موضوع | لینک ثابت

سطر را با چه آغاز کنم جز عشق تو ...عشقی که ماه هاست نیستو نابود شد...نمی دونم کجا رفت...ولی امیدوارم این عشق هر جا که هست ..نابود شه.
نمیگم پستی...نمی گم نامردی...نمیگم دلمو شکستی...و حتی دیگه نمی گم دوستت دارم...می دونی چرا؟؟؟چون من دوباره متولد شدم و دیگه توی قلب من نشانی از تو نیست...دیگه کسی توی قلب من نیست که عاشقش باشم و حاضر شم به خاطرش دنیا رو بدم...تو دنیای من بودی...تمام هستیو نیستی من بودی...ولی حالا برام مثل غریبه هستی...قبلا حاضر بودم جونمو برات بدم...حاضر بودم از تمام چیزای اطرافم به خاطر تو بگذرم...حالا که فکرشو می کنم میبینم خیلی بچه بودم...خیلی هم ساده...تو از عشق هیچی نمیفهمی...فقط برات آرزوی موفقیت می کنم...و امیدوارم به عشقت برسی...فکر نکن چون تو رو دوست داشتم برات همچین آرزویی کردم...اینو بزار به پای آرزو های خوب خوبی که برای مردم اطرافم می کنم...چون دوست ندارم غم کسی رو ببینم...اگه یه زمانی اومدی و این چیزایی رو که نوشتمو خوندی فقط می خوام یه چیزی بهت بگم...بزار به پای نصیحت هایی که به اینو اون می کنم...یکمی از این غرور لعنتیت کم کن...وگرنه مطمئن باش با این غرور به هیچ جا نمیرسی....حتی به عشقت....
عشق چنان است که هر چه ارزانی اش دهی گرامی می ماند هر چه در مشت پنداری آن را از دست می دهی پس آن را آزاد کن تا پایدار بماند .
نوشته شده توسط amir در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 16:24 موضوع | لینک ثابت
|
من لحظات را مي گذرانم.بي تو، ولي با ياد تو. | ||
|
وقتي كه شراره هاي غم همچون تيرهاي سهمگين قلب مرا نشانه مي دوستت دارم...هر جا که باشی هر جا که باشم ![]() | ||
نوشته شده توسط amir در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 17:38 موضوع | لینک ثابت
سریع این نگاهو بشکن فاصله سزایه ما نیست![]()
تو بمون واسه همیشه این جدایی حق ما نیست![]()
بودنه تو ارزومه حتی واسه ی یه لحظه
میمیرم...بی تو![]()
خوندنه من یه بهانه ست یه سروده عاشقانه س
من برات ترانه میگم تا بدونی که باهاتم
تو خودت دلیله بودنم بی تو شب سحر نمیشه
میمیرم....بی تو
من عشقت رو به همه دنیا نمیدم![]()
حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم
با تو میمونم واسه همیشه.....
اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم واست میمیرم جوابه دنیا رو میدم![]()
![]()
با تو می مونم واسه همیشه
من عشقت رو به همه دنیا نمیدم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم
با تو میمونم واسه همیشه.....
خاطراته تو رو چه خوب چه بد حک میکنم
تویه تنهایی هام فقط به تو فکر می کنم![]()
![]()
با تو می مونم واسه همیشه.....![]()
با تو می مونم واسه همیشه .........

نوشته شده توسط amir در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 17:36 موضوع | لینک ثابت
زيباست روز و شب با غمت زيستن...غمت مي شناسد كه من كيستم مستي رو بهانه كردمو گريستم روزي يادم آيي كه من مردم و نيستم
![]()
و من اينك در كوچه هاي غربت
در بي كسي زمان
خاطرات مرده را بر در ديوار دل
از ياد ميبرم
و در پي حسي غريب
ميپيمايم تمام وجودم را
گم ميشوم در رگ زمان
واهسته در اغوش خسته باد
بر لب پنجره تنهاي
مي ميرم![]()
![]()

سكوت دست افكنده بر لبهايم ...![]()
تنهايي در برابرم زانو ميزند...
چشم هايم به اميدها خيره مي شود،
به موج هاي زندگي مي انديشم،
و مي انديشم به خويش،از كجا عبور خواهم كرد؟![]()
آيا خواهم گذشت از انبوه سياهي...؟
آيا خواهم شنيد صداي پر زدن را...؟
انگار دنيا مي خواهد بلغزد!
گويا عمر تضميني ندارد !![]()
![]()
شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم
باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست![]()
نوشته شده توسط amir در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 17:31 موضوع | لینک ثابت
تو اونقدر سرت شلوغ بود
كه پرپرهاي دلم رو نديدي
اونقدر سرت شلوغ بود
كه نديدي براي داشتن توجهت چقدر خودمو به ديوارهاي دنيا
كوبيدم
كه نفهميدي قلبي كه پناهت بود آروم شكست
تو اونقدر سرت شلوغ بود
كه معني لبخند هاي يخ زده ام رو نفهميدي
كه نديدي شوخي شوخي سنگ انداختي و من جدي جدي مردم
كه مرگ عشق رو نديدي
تو اونقدر سرت شلوغ بود...
كه حتي نفهميدي دلم بي تو عاشق شد!
و من...
اونقدر دور شدم
كه ديگه معني ضربان دلت رو نمي فهمم
كه ديگه تصوري هم از خيسي چشمات ندارم
كه ديگه حتي فرياد التماس كلامت رو هم نمي شنوم واما
ما...
اونقدر پشت هفت ديوار فاصله گم شديم كه شايد سالها بايد
تنها بدوي تا دوباره ما شويم...
آري تنها... چون مرا ديگر توان حركتي نيست
حتي يك قدم...

نوشته شده توسط amir در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 17:29 موضوع | لینک ثابت
راه شناختن خدا
راه عشق ورزیدن به اوست...
به او عشق بورز.
آنگاه طبق خواست او عمل کن و پیوسته در قلبت بخوان:
در باران و آفتاب...
در درد و لذت...
در شکست و پیروزی...
خدایا!
بادا که خواست تو تحقق پذیرد..
آمین...

نوشته شده توسط amir در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 17:24 موضوع | لینک ثابت

یک شب از ستاره ها مرا صدازدی
یک شب از ستاره ها به نامی آشنا مرا صدا زدی
شب پر از ستاره بود
شب پر از ستاره های بی شماره بود
من جواب دادم آن صدای پر طنین آشنا را.....

نوشته شده توسط amir در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 17:18 موضوع | لینک ثابت








سنگ قبرم را نميسازد کسي
مانده ام در کوچه هاي بي کسي
بهترين دوستم مرا از ياد برد
سوختم خاکسترم را باد برد



با دلي تنگ به جبران گناهي كه نكردم
گريه ها كردم و بر اتش دل اشك فشاندم
ناگزير اشك فشان غمزده از كوي تو رفتم
نا اميدانه ز دل اه غريبانه كشيدم
تا به سوگ دل تنها شده مستانه بگريم
نيم جان پيكر خود بر در ميخانه كشيدم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم
یادمان باشد سر سجاده عشق
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
يادمان باشد از اين پس كه جفايي نكنيم
گرچه در خويش شكستيم صدايي نكنيم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم




بی تو من تنهای تنها می شوم رهسپار کوی غم ها می شوم
می نشینم گوشه ای غمگین و سرد با خیالت غرق رویا می شوم
آه ! سیرم بی تو از این زندگی خسته از امروز و فردا می شوم
تا که می بینم تو را بی اختیار غرق دریای تمنا می شوم
با نگاه ساده ات ای نازنین پای تا سر غرق رویا می شوم
از شرار آن نگاه آتشین باز گرم سوختن ها می شوم
بی تو معنای ندارد زندگی با تو ای عشق معنا می شوم
ای شراب شعر و شو ر هر غزل با تو مثل گل شکوفا می شوم
صادقانه می گو یم ای عزیز بی تو من تنهای تنها می شوم



نوشته شده توسط amir در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 20:31 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غزال شروع به دويدن ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نمي رد مهم نيست غزال هستي يا شير با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن.
" آنتونی رابینز"
فهرست اصلی
دوستان
لينكستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY